خرید بک لینک

درباره سایت

شهرستان خنج

خُنْج، شهری در جنوب استان فارس و مرکز شهرستان خنج است. این شهر در فاصله ۲۶۵ کیلومتری از شیراز و ۱۱۰ کیلومتری خلیج فارس واقع شده. برپایه آمار سرشماری نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمیعت آن ۱۹٬۲۱۷ تن جمعیت گزارش شده است.[۴] که از این دید بیست و پنجمین شهر پر جمیعت استان فارس و سیصد و پنجاه و چهارمین شهر پر جمیعت ایران به‌شمار می‌رود. مردم خنج از پارس‌های اچمی هستند و به زبان لارستانی (اچمی)، گویش خنجی سخن می‌گویند. دین مردم شهرستان خنج اسلام است و مذهب آنها اهل سنت و جماعت و از فقه شافعی هستند. خنج را پایتخت معنوی و دروازه لارستان بزرگ می‌نامند.

امکانات وب

انتشار در۱۷ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۲:۳۷ ب.ظ سرویس:یادداشت بدون دیدگاه 42 بازدید

کی گفته ما موفقیم؟!

حجت دهقانی: سیروس نمی توانست در کنکور رتبه خوبی کسب کند. چند سالی می شد که امتحان می داد و رتبه اش زیر هزار نمی آمد. کاری از معلم سرخانه سالخورده اش، هم ساخته نبود. کله اش را پر کرده بود از کریستیانو رونالدو و لیونل مسی و نیمار و جانلوئیجی بوفون! هرچه هم پدر و مادرش حرص و جوش می خوردند که: «خُب لامصب این ها به چه دردت می خورند؟ بریزشان دور تا جا برای ساختار سلولی و طرز بیان ژن و استوکیومتری و جدول مندلیف باز شود!» انگار روضه به گوش چارپا می خواندند!

آنها دوست داشتند فرزندشان مثل بچه مردم روز به روز پله های ترقی را طی کند. اما کم کم به این نتیجه رسیدند که اشکال از معلم است. او نمی تواند در سیروس انگیزه ایجاد کند وگرنه بچه ای با این استعداد، چرا نتواند زیر هزار بیاید؟! پس عذر معلم مهربان را خواستند. سیروس اما می گفت: «امکان ندارد از او جدا شوم.» و پسرک را فرستادند اسپانیا، پیش عموی پولدارش. آنجا نزد عمو و زن عمویش در یک خانه ویلایی زندگی می کرد اما سهم او فقط یک اتاق کوچک و نمور زیر شیروانی بود.

سیروس بیش تر از قبل خواند و کنکور داد، ولی بعد از اعلام نتایج باز ناکام مانده بود. یک روز سر میز ناهار ناگهان عمو فریاد زد: «یافتم!…یافتم! امشب ال کلاسیکو است.» پس عمو دست پسرک را گرفت و به استادیوم برد تا قبل از بازی، مسی و رونالدو را ببیند. سیروس داشت از خوشحالی پس می افتاد. قلبش تالاپ تولوپ می کرد و بالاخره آن لحظه رویایی فرا رسید. او خود را به آغوش مسی و رونالدو انداخت: «سلام کریستیانو رونالدو دوس سانتوس آویرو، سلام لیونل آندرس لئو مسی کوچیتینی.»

عمو چشمکی به سوی آن دو روانه کرد و خواست تا برادر زاده اش را پندی بیاموزند. رونالدو گفت: «سلام پسر جان، اگر می خواهی موفق شوی، باید درس بخوانی.» و مسی ادامه داد: «آری، کریس راست می گوید، تنها راه موفقیت همین درس خواندن است.»

سیروس که داشت هاج و واج آنها را نگاه می کرد، پرسید: «پس شماها که درس نخواندید، چگونه موفق شدید؟!» مسی و رونالدو با عمو خداحافظی کردند و رفتند. آن شب یکی از بهترین بازی های آن دو در تاریخ ال کلاسیکو بود!


ارسال نظر

برچسب: موفقیم؟, نویسنده: خنجی تاريخ: شنبه 18 شهريور 1396 ساعت: 0:01

صفحه بندی

خبرنامه