خرید بک لینک

درباره سایت

شهرستان خنج

خُنْج، شهری در جنوب استان فارس و مرکز شهرستان خنج است. این شهر در فاصله ۲۶۵ کیلومتری از شیراز و ۱۱۰ کیلومتری خلیج فارس واقع شده. برپایه آمار سرشماری نفوس و مسکن در سال ۱۳۹۵ جمیعت آن ۱۹٬۲۱۷ تن جمعیت گزارش شده است.[۴] که از این دید بیست و پنجمین شهر پر جمیعت استان فارس و سیصد و پنجاه و چهارمین شهر پر جمیعت ایران به‌شمار می‌رود. مردم خنج از پارس‌های اچمی هستند و به زبان لارستانی (اچمی)، گویش خنجی سخن می‌گویند. دین مردم شهرستان خنج اسلام است و مذهب آنها اهل سنت و جماعت و از فقه شافعی هستند. خنج را پایتخت معنوی و دروازه لارستان بزرگ می‌نامند.

امکانات وب

دکتر حسین(حسان) طاهری شاعر لارستانی و عضو سابق انجمن شعر آفتاب لار به تازگی شعری خواندنی سروده که در ادامه می آید:

***

تا حشر تفو به چرخ گردون باد

ای در دری که کوچکت کردند

لعنت! که تو «شاهوار» والا را

بازیچه ی هر «ملیجکت» کردند

.

ای شعر… سخن بگو! چه خاموشی؟

از جمع کران بی زبان برخیز

این مدعیان که یاوه می لاوند!

استاد سخن شو از میان برخیز

.

ای شعر بیا و ترکتازی کن

این یاوه درای را به یغما بر

زین قحط رجال و جمع رجاله

تو مرد بمان و جور اعدا بر

.

ای درد که شاعر زمان لال است

ای وای زبان واژه الکن شد

اعجاز بدست سامری افتاد

ای داد که شعر، لات و لمپن شد

.

این خصلت شاعران «مداح» است:

هر قطره ی «آبِ» چشمشان «نان» شد!

آتش چو به اختیار نمرود است

اعجاز خلیل هم گلستان شد

.

بیدار شو… رفت خواب خوش، خرگوش!

هجی مجی این کلاه تردستی است

آن شعر که بی ادب! ادا کردی

قرآن که نشد! توهم مستی است

.

آن جمع غریب فطر و هتاکان؟

زندان ابوغریب از آن خوشتر

وآن پرده سرای زرق و قلاشی؟

سربرده فرو به جیب از آن خوشتر

.

آی اول صف؟؟ مگر صف نان است

هرچند تو را غریو نان کشته

ما رنجبران گشنه ایم اما

مارا غم عقل و فهمتان کشته

.

ما را غم شاملو: غم نان هست

اما هنر و غم ادب بهتر

ای شاعر مفتگو بفهم این را

ما راست شرف ز نان شب بهتر

.

این یاوه چه هاست این که می بافی؟

این عربده چیست این که می توفی؟

ای خشم زده! بغیظکم موتوا

گر عهد کنی، بعهدکم اوفی(اوف)

.

از عقل بگو از آنچه نایاب است

از غائب روزگار! می فهمی؟

ای عربده کش زبان به دندان گیر

ما را چه به یونجه زار؟ می فهمی؟

.

در هاویه خوشتریم تا ماندن

با جهل و تعصب و صب و سالوس

ما را چه به جوی شیر یا کوثر؟

اینیم ببین! تشنه در اقیانوس

.

از شر شما پناه باید برد

به مالک مردم و اله الناس

از شر شما عوام کالانعام

از شر شما خواص کالخناس

.

خود را بفروش برده! حرفی نیست

با شعر ولی چنین مکن بازی

سیلی خور روزگار خواهی شد

گر بار دگر سخن بیاغازی!


برچسب: نویسنده: خنجی تاريخ: پنجشنبه 8 تير 1396 ساعت: 13:43

صفحه بندی

خبرنامه