لبخندت خلاصه خوبی ها بود/ برای شهید «ماشالله شیخی»

ساخت وبلاگ
چکیده : به بهانه بازپخش مستند «رنگ های رفته دنیا» در تالار وحدت لار منیره جهان بین: لبخندت, خلاصه, خوبی, ... با عنوان : لبخندت خلاصه خوبی ها بود/ برای شهید «ماشالله شیخی» بخوانید :

به بهانه بازپخش مستند «رنگ های رفته دنیا» در تالار وحدت لار

منیره جهان بین: لبخندت, خلاصه, خوبی, ها بود، ای که نامت، رسمت، منش و جوانمردی ات در سادگی چهره ات معنا پیدا کرده بود… به دنبال این نشانی های آشنا، روزها را در نوردیدم تا در آدینه ای پاییزی نظاره گر آنچه باشم که عشق معنا می شود…

درپی جستن نشانی آشنا از مردان بی ادعای این کهن بوم به سمت تالار وحدت می روم. مکانی که امروز میعادگاه عاشقانت است. امروز قرار است تجدید پیمان کنیم با آنان که در حیطه ی دلدادگی، رشادت ها کردند و چه نیکوست که نقطه عطف آن همه شوریدگی تو باشی، «عارف گردان»

برای,م مسجل است که بار دیگر تالار وحدت اینگونه در سالروز تولدت به شکوه و عظمت نشسته وخیل بی شماری از مردمان شهید, پرور لارستان را از مدتها قبل شروع برنامه با خود همنوا کرده است و من اینگونه رقصی میانه میدانم آرزوست….

همه آمده اند، از هر نسل و گروهی از رزمنده تا دهه هفتادی ها و هشتادی هایی که جنگ را هرگز ندیده اند، با هر نوع تیپ و ظاهری بی صبرانه در انتظار اکران فیلم نشسته اند.

قاری جوان که با دم مسحایی اش شروع به تلاوت می کند سالن یکپارچه به سکوت می نشیند، گویی تمام نجواها به ناگاه از سینه ها خارج می شود. مارش سرود جمهوری اسلامی ایران که در سالن طنین انداز می گردد جمعیت سرا پا مشتاق را شور دیگری می بخشد و نوای مجری برنامه «عبدالمجید عالی» همرزم و همراه شهید گویی به تصویر می کشد تمام ارزشها و نمادهایی که سالها قبل چنان زندگی برای جوانان این سرزمین در جریان بوده است.

«رنگ های رفته دنیا» نقل دلاوری ها و جانفشانی هایی است که نظیرش را تنها در افلاک می توان جست. حکایت نینوای دیگری است که جانبازی هایش را از علمدار کربلا به عاریت گرفته….

«رنگ های رفته دنیا» مثنوی هفتاد من جوانانی است که آسمانی شدند، داستان شور آفرینانی است که بغضشان را به یاد حیدر کرار با چاه گفتند و اینک بعد از گذشت ده سال قرار است عشق بازی های این  دلیران و گمنامان نام آور را از راوی فیلم «محسن زارع» نظاره بنشینیم.

«رنگ های رفته دنیا» چنان نقش آفرینانش سالها سکوت اختیار کرده و حال از پس خلسه ای ده ساله همچو غنچه ای به روایت لاله های فراموش شده می نشیند.

سکانسها از پی هم می آیند، نخلهای بی سر، خاک ریزهای نشسته در خون، سماع مردانی که در شب شهادت مشق عشق می کنند، شور و مستی که در میدان پیکار تصویرهای بدیعی از شهادت را رقم می زنند همگی از طبع ظریف فیلمبرداری خبر می دهد که مجری برنامه او را «پیام سبحانی» معرفی می کند.

مادرشهید شیخی از شور و شیدایی و صداقت فرزند می گوید از «ماشاالله» که از کودکی آرام بود و صبور. مهربان بود و راستین. از غیرتش به وطن و امام، از شوقش برای شهادت.

او که بعد از گذشت سالیان پشتش خمیده گشته از دوری فرزند با ورودش به سالن به یکباره نگاهها را حیران این صبر و استقامت می کند. نازنین مادری که دردانه اش را به خاک شلمچه می سپارد تا برایش مادری کند، و این چنین با گفته هایش با دل مخاطبان بازی می کند.

نوبت به سرودن لالایی مادر در هجران فرزند که می رسد از گوشه گوشه سالن ناله های خفته در گلو شروع به غلیان می کند، این ناله های جگرسوز را ما سر می دهیم که از قافله عشق جا ما نده ایم. صحنه، صحنه وداع مادر با جگر گوشه اش است از هر زاویه ای با هر تفکر و منشی به آن بنگریم دردناک و حزن انگیزبر خاطرمان می ماند.

مادر می نالد و می سراید از لب عطشان فرزند، از سینه چاک چاک پسری که مامن دلسوخته گان حسین بود. از نمازی که در لحظه آخر شهادتش با وضویی در خون همراه بود. از آرزوهایش برای «ماشاالله» حجله ی فرزندی که سرو جانش را در راه آزادگی و دلدادگی داده، از دستهای حنا بسته ی شهیدش مویه ها دارد.

اوبا سوز و گداز مادرانه اش می گوید و چه دلنشین جمعیت با او همنوایی می کنند آنچنان که صدای هق هق از هر گوشه سالن دلها را به جوش و خروش می کشاند.

امشب در میان جمعیت شوری دیگر افتاده گویی این سبک روحان عاشق، این شهان آسمانی از ملکوت با دلها عشق بازی می کنند که این چنین چشمها بر پرده نقره ای سالن میخکوب گشته است.

همرزمان شهید یک به یک از «ماشاالله شیخی», می گویند از او که سبکبال و رها وا نهاد زندگی دنیا را و رخت عافیت پوشید از او که در معرکه کین و دشمنی در وانفسای حق و فتنه  در خیل گل چینی یزیدیان سربلند و آزاده باده حق را نوشید. «شیخی» دعوت حق را لبیک گفت چرا که شربت شهادت را بی درنگ لا جرعه سرکشیده بود در سرا پرده عشق.

«ماشاالله» که به روایت همرزمانش مداح و ذاکر اهل بیت بود اسباب رزم را وسیله ای قرار داد برای رسیدن بدان جا که به جز از خدا نبیند. شیخی مرد رزم بود و بصیرت. آنچنان که امروز چشمها همه سراسر اشک می شود در فقدانش.

اما ساخت فیلم «رنگ های رفته دنیا» خود نقلی شنیدنی دارد که محسن زارع کارگردان فیلم آن را اینگونه به تصویر می کشد:

«سال ۸۲ در تامین برنامه شبکه دوم سیما مشغول بودم. طی سفری چند روزه ای  که به لار داشتم به جلسه ای دعوت شدم جمعی که محوریت آن با کارگر ساده ای به نام سجاد مظفری بود. پیشنهاد کار را ایشان داد. من کلیت کار را در حد و اندازه یک کار حرفه ای برایشان توضیح دادم. ایشان هم قبول کرد بسیار تعجب کردم چرا که هم امکانات زیادی لازم داشت و هم کار هزینه بر بود. ایشان پذیرفت و چند روز بعد در کمال ناباوری اطلاع داد که هزینه کار فراهم شده است. اعتبار ساخت فیلم آن موقع شش میلیون بود که بعدها فهمیدم هزینه مورد نظر از محل فروش فیش حج ایشان تامین شده. فی الواقع این میزان ارادت به شهید مرا تحت تاثیر قرار داد. بنابراین اعلام کردم که برای این هیچ دستمزدی نمی خواهم و کار را به اتفاق دوستی همراه و تصویر بردار «پیام سبحانی» در تعطیلات نوروز که به لار می آیم شروع می کنیم. بالاخره کار در تعطیلات عید ۸۳ استارت خورد. من خودم شخصا همه امکانات مورد نیاز را با هزینه ای که فراهم شده بود به لار آوردم، البته قبل از شروع فیلمبرداری تمام هماهنگی در مورد لوکیشن ها، مصاحبه ها و… توسط اعضای گروه انجام گرفته بود. چرا که کار نیاز به دقت و برنامه ریزی بالایی داشت و ما به ازای هر روز کاری هزینه کرده بودیم. کار که تمام شد من به تهران برگشتم و تدوین آن باقی ماند. به دلیل مشغولیت های زیادی که آن زمان داشتم و البته نبود امکانات تدوین در لار، یک وقفه چهار ساله در کار افتاد که سرانجام به کمک موسسه ای به نام «وارثان نور» توسط آقایان شیردم و ندیمی مکان و فضایی آماده شد با امکانات مورد نیاز جهت اتمام فیلم. در ابتدا تصور می کردم یک زمان یک ماهه برای اتمام کار کفایت می کند که در نهایت با سه ماه کار شبانه روزی به اتفاق آقای سبحانی فیلم تمام شد و آماده اکران. البته با توجه به حساسیت فیلم قطعا اکرانی باشکوه را می طلبید که این قسمت از کار را به موسسه «انصار الشهدا» سپردیم که با تبلیغات بسیار شایسته ای فیلم اکران شود. سرانجام در ۱۵ آذرماه ۸۷ درست سالروز تولد شهید شیخی فیلم در تالار وحدت به روی صحنه رفت و تالار وحدت که هنوز آماده بهره برداری نبود اولین اتفاق فرهنگی آن رقم خورد. اما این که چه اتفاقی افتاد که بعد از گذشت سالها دوباره فیلم اکران گردد خود داستان دیگری است. بعد از رجعتم از سال ۹۰ به لار گروه ها و طیفهای مختلف خواهان اکران دوباره فیلم بودند اما برایم اقناع کننده نبود تا بدانجا که در گیر و دار جشنواره حقوق شهروندی دریافتم دهه هشتاد ما با مفاهیم جنگ و دفاع مقدس قرابت کمتری دارد بنابراین تصمیم گرفتم بار دیگر فیلم را با همان شکوه و عظمت با بازسازی مجدد فیلم برای نسلی که فرهنگ جهاد و شهادت را از نزدیک ندیده به روی صحنه ببرم. وقتی بار دیگر در سالروز تولد شهید شیخی آن خیل جمعیت را با آن استقبال با شکوه در سالن دیدم، دانستم شیخی ها هیچوقت از اذهان دور نمی مانند.»

اما آنچه که که در این لحظه و ساعت تا کنون به تماشای آن نشستیم روایت گر آن دریچه دوربین پیام (محمد) سبحانی بود که ثبت و ضبط کرده ناگفته ها را، سبحانی از فضای معنوی کار می گوید از صحنه های شگفتی که با خانواده شهید و همرزمانش داشته، از ساعات طولانی کار که اعضا با جان و دل از ۸صبح تا ۱۲شب سر فیلمبرداری حاضر می شده اند تا دین خود را به شهید اینگونه ادا کنند.

سبحانی که خاطره ها دارد از این ایام به یادماندنی تاکید می کند که امکانات فنی کار جهت فیلمبرداری و صدا برداری برای نخستین بار در لار استفاده شده بود و اوج تصویر برداری درست شش ماه بعد در شهریور ماه ۸۳ است که گروه دوباره دور هم جمع می آیند و بعد از آماده شدن دکور کار صحنه های انفجار فیلم را طی سه شبانه روز ثبت و ضبط می شود.

با خود زمزمه می کنم که قافله عظیم شهادت را بازماندگانی است آن گاه که پدر شهید شیخی با قامتی خمیده و فرتوت جلوی جمعیت حاضر می شود تا به رسم حق شناسی هدیه ای به پاس رسم و منش و آئینش که این چنین فرزندی را به ثمر رساند از سوی سازندگان فیلم تقدیمش گردد. تا او به این یقین برسد که نام و راه مردان راه حق تا ابد بر تارک دلمان می در خشد.

«شیخی» ها عاشقان گمنامی بودند که از سر آزادگی پای در رکاب رزم نهادند. همرزمان شیخی از غیرت و همیت و تواضع آنها داستانها در سینه دارند، گاهی در اثنای فیلم بغض مجال گفتن و به تصویر کشیدن این صحنه های ناب را از آنها می گیرد. چرا که می اندیشند در معرکه دنیا جا مانده اند و قافله عظیم شهدا را یارای رسیدن نیست.

اما آنچه در بحبوحه جنگ و شهادت، در کشاکش ظلم و حق، «شیخی»ها لب تشنه و پرجوش و خروش برایمان به یادگار گذاشته اند امید است، امیدی که بسا دلنشین و با طمانینه در تیتراژ پایانی فیلم در گوش ها نجوا می کند و همرزم شهید اعلام می کند اگر بار دیگر جنگ  شود همین جوانانی که رنگ های رفته از دنیا را امروز به نظاره نشسته اند در این کار زار وارد می شوند. باشد که یاد و نام همه شهیدان بر آسمان دلهایمان هماره درخشان باشد.

عکس ها: یوسف عسکری/ آفتاب لارستان


...
نویسنده : مدير نيلوبلاگ بازدید : 9 تاريخ : پنجشنبه 22 آذر 1397 ساعت: 16:01