«هیاهو» برای «خشمی» که امروزی نیست

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آخرین مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    نقدی بر نمایش «خشم و هیاهو» به کارگردانی اسماعیل بلندگرامی

    طاهره آرین: «خشم و هیاهو» تئاتری منسجم، سرگرم کننده، روان و یکدست است که این روزها در تماشاخانه استاد جمالی لار به روی صحنه است.

    اسماعیل بلندگرامی کارگردان این اثر هنرمندی خوش ذوق و پرانرژی است که بصورت مستمر هنردوستان شهر را با خود همراه می سازد و این بار همراه با جوان هایی مستعد و توانا، مخاطب را از دنیای روزمره شان جدا می کند تا همزمان آنها را غرق در شادی و غم، خنده و اشک سازد.

    خشم و هیاهو روایت سه جوان محکوم به اعدام است که از سرنوشت شان می گویند، از تلخی، خیانت و خشونت خانواده و جامعه ای که تا مرز خفه گی خوار و خفیف شان ساخت است.

    هر سه بازیگر در انتخاب نوع بیان، لحن گفت و گو، نوعی ویژگی های خاص و متفاوت از بازی های پیشین شان دیده می شود که به آنها در ایجاد فضای شادی آوری و باور پذیر در نمایش کمک کرده و به زیبایی واقع نمایی با درون مایه ایی تلخ و دردناک را نشان می دهند. بازیگران به رغم ظرافت در بازی ها و حفظ ریتم به خوبی از عهده شخصیت پردازی برآمده اند، حتی تیپ ها نیز با اینکه زمان محدودی دارند اما طوری اجرا و ارائه می شوند که تماشاگر بخوبی می تواند آنها را بشناسد و ارتباط برقرار کند.

    طراحی صحنه و طراحی لباس نیز در این اثر در ساده ترین و مناسب ترین شکل ممکن در خدمت نمایش قرار گرفته است.

    تکرار دیالوگ ها به عنوان بن مایه اصلی متن و اجرا با فضای گروتسکی حاکم جور است و از تلخی کار می کاهد. اما تکرار و ترتیب بخش های اعتراف محکوم، حادثه، روان شناس، زندان و حکم در هر سه بخش ملال آور و عصبی کننده است و تا حدود زیادی انرژی و نشاط اجرا را می گیرد. در واقع در دنیای پست مدرن و مینی مالیستی امروز که انسان ها از تقارن، ترتیب و تکرار می گریزند، این خط کشی های منظم و ترتیب در هر سه بخش و نهایتا تکرار چرخش از انتظار و حوصله مخاطب خارج است. کارگردان می توانست با برهم زدن این ترتیب نوعی چینش نوآورانه و غافلگیر کننده را جایگزین آن کند.

    هر چند که خود نمایشنامه جدا از فرم و سبک اجرا با شرایط امروز جامعه منطبق نیست و از فضای امروز فاصله گرفته است. در طی این سالها تا به امروز نحوه نقد نقش خانواده، آموزش و پرورش و سیستم اصلاح تربیت حرفهایش را بسیار زده است و در این نمایش به شعارها و کلیشه هایی می رسیم که فاقد عمق و تفکر است که شاید با دراماتورژی صحیح می توانست به روز شود و حرف امروز جوان های دهه ۷۰ و ۸۰ را بازگو کند.  همچنان که ۱۵ سال پیش اجرای این تئاتر برای نسل دهه ۵۰ و ۶۰ بسیار ملموس و تاثیرگذار بوده است.

    نگاه نمایشنامه نسبت به مقولات اجتماعی بزه کاری، آسیب ها و سیاست گذاری های غلط، سطحی نگرانه و ناقص است که نتوانسته خود را با نگاه تیزبینانه در دل نمایش جا دهد.

    جهان ما امروز است، که متاسفانه از گذشته و داستانهایش عبرت نمی گیرد. جهانی که حرف آخری ندارد. جهانی که به اعدام ختم نمی شود و این هنر امروز است که با ایده و حرفی نو، روح و فکر جهانش را مصادره و با خود همراه می سازد.

    به دوستان خوبم در گروه آرش تبریک و خسته نباشید گفته و دیدن این نمایش را به همگان پیشنهاد می کنم.

    از این نویسنده بخوانید:

    در «گاو» شدگی آدم ها


    نویسنده : مدير نيلوبلاگ بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 15:34
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها