شکلات‌های دزدکی با طعم دلهره!

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

آرشیو مطالب

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    پر مخاطب ها

    برچسب ها

    انتشار در۱۲ شهریور ۱۳۹۶ ساعت ۱۰:۰۴ ق.ظ سرویس:یادداشت بدون دیدگاه 33 بازدید

    خاطره‌نگاری سعیده آرین از روزهای کودکی

    شکلات‌های دزدکی با طعم دلهره!

    سعیده آرین: از تصور اینکه چطور حبه قندهای سفید سفت رو با دندون هام می شکستم مور مورم می شه… مامان همیشه نگران بود؛ به قول خودش مرض قند بگیرم! هر نوع شیرینی از قتلمه و سوهان و شکلات رو قایم می کرد که دستم بهشون نرسه… یه مدت رو سر کابینت میذاشت ولی کار سختی نبود بالارفتن از کابینت های آشپرخونه و ایستادن رو چهارپایه کلمن!. وقتی دید اونجا کارایی نداره تصمیم گرفت جاهای مرموزتری رو انتخاب کنه، مثل کمد دیواری یا فر گاز یا حتی کشوهای پاتختی! یه جور شکلات کوچیک بود با پوست های زرورقی بنفش، صورتی، نارنجی و سبز که من عاشق طعم بنفش و سبزش بودم. وقتی مامان خریدها رو تو کمدها جا می داد با دقت به صداهای آشپزخونه گوش می کردم و مخفیگاه ها رو حدس می زدم… ظهرها وقتی همه خواب بودن عملیات تجسس شروع می شد! یه مرامنامه نانوشته ام حین پاتک این بود که همه رو یک جا تموم نکنم و از هر رنگی که جلو دستم بود بردارم و فقط رنگ هایی که دوست دارم رو نخورم. در اثر تجربه به این نتیجه رسیده بودم که این کار باعث می شه مخفیگاه دیرتر لو بره! پیدا کردن مخفیگاه جدید هم سختی های خودشو داشت! آروم و بی صدا مثل دزدهای حرفه ای نوک دو انگشتم رو چنگگ می کردم و شکلات ها رو از جعبه کریستالش می کشیدم بیرون و می ذاشتم تو یقه یا زیر کش شلوارم. بعد قبل از اینکه آب بشن می رفتم یه جای امن پشت درخت های حیاط یا زیر میز می خوردمشون!

    چالش بعدی قایم کردن پوست هاش بود! همه جاها لو رفته بودن، سطل که اصلا امنیت نداشت؛ زیر فرش و تخت ها و گلدون هم موقع جارو کشیدن دردسر ساز می شد، چندبار هم کیف و جیب های مدرسه ام کار دستم داده بود؛ قایم کردن اون همه پوست شکلات اصلا راحت نبود و در نهایت تصمیم گرفتم تو باغچه چالشون کنم. با قاشق یه گودال می کندم و پوست ها رو اونجا چال می کردم… نمی دونم کدوم از خدا بی خبری گفته بود شکلات انرژی بچه ها رو زیاد می کنه و مامان با تغییر مدام مخفیگاه ها اصرار داشت اقتصاد خانواده و انرژی منو کنترل کنه! زیاد پیش می اومد فراموش می کرد آخرین بار شکلات ها رو کجا قایم کرده تا زمانی که جعبه خالی اش پیدا می شد! مزه این شکلات دزدی ها با اونایی که تو مهمونی ها تعارف می شد یا تو حالت عادی می خوردیم برام دنیایی تفاوت داشت؛ انگار «دلهره» یه طعم خاصی بهشون می داد! حالا سال ها از اون روزا گذشته و خیلی وقته دیگه هیچ شکلاتی به خوشمزگی اون شکلات های دزدکی نیست! نه؟

    ————————————————

    از این نویسنده بخوانید:

    نوستالژی درخت لیموی خانه پدری

    حنایی که برایم خیلی رنگ داشت

    شهری با پاییز بی کلاغ!

    زلزله ای که تمام خاطرات کودکی ام را آوار کرد

    خوش رحمت

    قصه های ناتمام «کَل حاجی»


    نویسنده : مدير نيلوبلاگ بازدید : 26 تاريخ : يکشنبه 12 شهريور 1396 ساعت: 17:32

    آخرین مطالب

    خبرنامه

    عضویت

    نام کاربري :
    رمز عبور :